سرگذشت دو دوست نابغه

 

مدتهاست که می خواستم  برای خوانندگان سایت توصیح دهم که چرا نام سایت را نابغه ساز گذاشتم  و تصویر نابغه ایرانی مریم میرزا خانی

را زینت بخش سایت خودم کردم من پس از اینکه مریم  جایزه ریاضیات ” فیلدز” را به عنوان اولین زن ایرانی در سال ۱۳۹۳ کسب کرد مطلبی

در مورد زندگیش خواندم و به سرگذشت او علاقمند شدم

مریم  در نخستین هفته‌ای که وارد مدرسه فرزانگان شد با رؤیا بهشتی  دوست  شد  که حالا استاد ریاضی دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس است.

این دو دوست عادت داشتند که کتابفروشی‌ها نزدیک مدرسه را جستجو کنند، از آنجا که زیر و رو کردن کتاب‌ها در کتاب‌فروشی‌ها با نارضایتی

کتابفروش‌های همراه بود، آنها مجبور بودند که به صورت تصادفی کتاب‌ها را بردارند و بخرند

رویا بهشتی زواره هم دوره مریم میرزاخانی ، متولد سال ۵۶ در شهر اصفهان، ورودی سال ۱۳۷۴ رشته ریاضی دانشگاه صنعتی شریف تهران،

در مقطع دبیرستان میرزاخانی و بهشتی به دبیرستان فرزانگان رفتند و در آنجا بود که آن دو زمانی تصمیم گرفتند که مسئله‌های المپیاد انفورماتیک

را با هم حل کنند،

آنها می‌خواستند ببینند که چقدر توانایی حل این دست مسائل را دارند، برای همین به صورت مشترک روی آنها کار کردند و توانستند سه مسئله

از شش مسئله را ظرف چند روز حل کنند

آنچه باعث جلب توجه من در زندگی مریم میرزاخانی شد  زندگی  عادی  و ساده اش بود که سراسر شور عشق به  ریاضیات پیچیده  موج می زد

راستش  قبل از آشنایی با این شخصیت جا لب  من  نسبت به  موضوع نبوغ و نابغه  طرز فکر بدبینانه ای داشتم و نوابغ  را آدمهای  مردم گریز و

غیرعادی می پنداشتم که کارهای خارق العاده انجام می دادند اما بعد از شناخت مریم میرزاخانی  پی بردم نوابغ هم  افرادی عادی هستند که

کار نبوغ آمیز انجام می دهند

زمینه تحقیقاتی مریم میرزاخانی با قسمت‌های مختلف ریاضیات مثل هندسه تفاضلی، تحلیل‌ پیچیده و سامانه‌های دینامیک مرتبط است.

من باور ندارم  نبوغ امری ذاتی است فقط از انسانهای خاصی سر می زند هر انسانی می تواند در زمینه ای که استعدادش را دارد تلاش

کند  و خلاقیت خود را پرورش دهد و یک کار نبوغ  آمیز انجام دهد . شاید عده زیادی باشند که شعار سایت مرا  ” تو هم  می توانی یک

نابغه باشی ” به سخره  بگیرند و بگویند این جمله را باور ندارند و این حرف فقط یک شعار

در جهت  لوث کردن نابغه ها ست  اما  من  این  ضرب المثل فرانسوی  را  ” نبوغ چیزی نیست مگر استعداد فراوان  در صبر و شکیبائی. «بوفون ”

در زندگی مریم میرزا خانی  دیدم

پس  باور کردم  هرگز به بزرگی نمیرسی تا در آن راه زحمت بسیار نکشی

شاید  وقتی   ما  از تلاش برای منافع فردی  دست بکشیم و کنچکاوی و میل به دانستن خود را در زمینه ای که استعدادش را داریم توسعه دهیم

می توانیم  در این جهان یک فرد تاثیرگذار باشیم  و خود را  نابغه بدانیم  در عین حال یک فرد عادی باشیم و از زندگی معمولی خودمان  لذت ببریم

همانطوریکه  که مریم میرزاخانی  از دو عشق بزرگ زندگی اش یعنی ریاضی و خانواده اش لذت می برد و هرگز به عنوان یک فرد خاص اسیر

شهرت و افتخارتش در دنیا  نشد .

سخن  آخر اینکه  من خیلی از نوابغ را  جدی نمی گیرم  چون  بیشتر آنها  سعی  می کنند خود را فردی غیر عادی  جلوه دهند و بگویند

ما  مادرزادی نابغه بودیم  ولی مریم میرزا خانی را  جدی گرفتم  چون  روح بزرگش  و شیوه  زندگی اش  الگوی خوبی برای  نسل امروز ماست

نوابغ  متعلق به  کشور خاصی نیستند  آنها  متعلق به جهان  انسانها هستند .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *